خرید بک لینک

شب آمد روز در کوفه کفن شد
دوباره نوبت تشییع تن شد

چه تشیعی که در اوج غریبی ست
بغیر از بچه ها اینجا کسی نیست

دوباره اهل خانه سربه زیرند
نشد تا مجلس ختمی بگیرند

بروی شانه ها دست خدا رفت
یتیمان العزا، بابای ما رفت

غریبی را غریبان خاک کردند
علی را دربیابان خاک کردند

دم برگشتن از غصه بریدند
ز ویرانه صدایی را شنیدند

که ای در شهر، تنها آشنایم
کجایی ای علاج دردهایم ؟

دو سه روزی شده از تو خبر نیست
شبم بی بودنت رو به سحر نیست

تو این درد مدامم را ندیدی
کرَم کردی جُذامم را ندیدی

غذای هرشبم را میرساندی
خودت را درکنارم میکشاندی

دو چشمم از نگاهت دور مانده
خرابه بی تو سوت و کور مانده

از ینجا شعر هم ماتم گرفته
اَبالایتام پایش دم گرفته

سخن از غربت ویرانه ای شد
دلم دلواپس پروانه ای شد

همان پروانه ای که پر ندارد
بغیر آستین معجر ندارد

تنش تب کرده و تب دار مانده
به پایش خار پشت خار مانده

لباس قیمتی برتن ندارد
و گردنبند بر گردن ندارد

گل سرداشت اما رفته غارت
هرآنچه داشت یکجا رفته غارت

سرش را بسته سردردش زیاد است
لگد خورده کمر دردش زیاداست

برچسب: شب آمد روزگار دل تمام است,شب تاریک رفت و آمد روز, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:22

صفحه بندی