خرید بک لینک

زِسرت نمانده جسمی،به سرم نمانده مویی ...

که گرفته بود مویم،به کفِ خودش عدویی ...

دلِ زخم خورده م را ننهد کسی رفویی

همه هست آرزویم ، که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم ، برسم به آرزویی

نه پری در آسمانم ، نه دلی ست بر زمینم

نه توان ایستادن،نه مجال تا بشینم ....

*هر کدوم آروم میومدیم ، عمه رو میزدن ... هیچ جا نزاشتن راحت استراحت کنیم...*

که به لطفشان نمانده ز سفر نه آن نه اینم

به کسی جمالِ خود را ننموده ای و بینم

همه جا به هر زبانى بود از تو گفتگویى

غم گوش و چَنگ و غارت همه مُستعدِ قَتلم

سر و نیزه و اسارت همه مستَعدِ قتلم

لب و خیزران،جسارت همه مستَعدِ قتلم

غم و درد و رنج و محنت همه مستَعدِ قتلم

تو ببر سر از تنِ من ببر از میانه گویى

ز هرآنچه دیده چشمم ، تو مخواه تا بگویم ....

*به رویِ ناقۀ عریان نرفته بودمُ رفتم .... بابا ... بابا ... بابا ...*

ز هرآنچه دیده چشمم ، تو مخواه تا بگویم ...

به خدا که چند دفعه زدهام صدا : عمویم ...

*در زیرِ تازیانه عمویم مرا ندید .....*

ز هرآنچه دیده چشمم ، تو مخواه تا بگویم ...

به خدا که چند دفعه زدهام صدا : عمویم ...

به لبان زخم خورده نفسی ببوس رویم

«به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم

شدهام ز ناله نایی،شدهام ز مویه مویی»

زِ هَراس کردهام بس که فرار از حرامی

به وفورِ تاولِ پای ، نمانده است گامی

همهام ز دست رفته و فقط به جاست نامی

«چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی؟

چه شود که کام جوید ز لب تو کامجویی»

برچسب: نویسنده: کارن محمودی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:51

صفحه بندی